اینجا یه بهونه ست , بهونه ای برای تو
اینجا نظر ننویس , حرف دلتو بنویس
الو…الو … سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
-یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس )بله با کی کار داری کوچولو؟(
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
-بگو من میشنوم .
کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم …
-هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
-فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت
اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…
-بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
-بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد.
وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…
چرا ؟
-این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .
مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد…؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
)خدا پس از تمام شدن گریه های کودک(
-آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه…
-کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
-کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
-دنیا برای تو کوچک است …
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی…
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
پ.ن : به درخواست یه دوست و برای همون دوست
سلام
اول از همه یه عذر خواهی برا نبودنم
دوم بگم که کجا بودم
تو پرانتز بگم بیشتر کسایی که منو می شناسن میدونن که اصلا اهل بسیج و این حرفا نیستم
تازه از شمال برگشته بودم.
بهم خوش گذشته بود
یکی از رفقام اس داد بیا بریم مسافرت
گفتم : کجا ؟؟
گفت : تبریز
گفتم : این همه جای خوب
گفت : تیریز مگه چشه ؟؟
گفتم : خب زلزله اومده !!
گفت : برا همین داریم میریم
خلاصه بعد از کلی صحبت فهمیدم می خواد بره اردو جهادی
با این که اهل این حرفا نیستم ولی دلم راضی شد که برم
4 شنبه هفته پیش راهی شدیم
اصلا کار به ادمایی که باهام بودن نداشتم
رفتیم روستای دغلیان بین ورزقان و اهر با 95% تخریب و درجه محرومیت D یعنی اخر محرومیت
یه هفته اونجا بودم
با هیچ کدوم از بچه های اردو رفیق نمی شدم
حتی با اون رفیقم که باهاش یودم حرف نمی زدم
چون اون بنده خدا 14 سال ازم بزرگتره و در اصل مدیر مدرسه و مربی من بوده و از مسئولین اردو بود
تو اون روستایی هم که بودم همه ترکی صحبت می کردن و من متوجه نشدم
از 8 صبح تا 8 شب کار می کردیم
از بیل و کلنگ و پتک بگیرید
تا قلمو برا رنگ
2 روز اخر کمردرد گرفتم
اعزام شدم برا رنگ کاری
خلاصه یه هفته با هیچ کس صحبت نکردم مگر 10 دقیقه و گاهی روزی 2 بار می گفتم ترکی بیلمیرم ( ترکی نمی فهمم )
امروز ساعت 8 صبح از ماشین رفیقم که جلو خونه وایساده بود پیاده شدم و رفتم خونه
تنها بودم چون خانواده برا مسافرت رفته بودن شیراز
اومدم خونه دراز کشیدم رو تخت
همین که کمرم نرمیه تخت رو حس کرد اشک تو چشم جمع شد
نه برا اینکه یه هفته تو چادر می خوابیدم و کمر درد داشتم چون یاد بچه هایی افتادم که حتی خونه هم نداشتن چه برسه به تخت
بعد یه ربع رفتم تو حموم
بعد یه هفته برا اولین بار خودمو تو آینه دیدم
موی بلند , ریش های نا مرتب , پوست سوخته , بوی گند عرق , لباس های رنگی و کثیف
از حموم اومدم بیرون که گوشیم زنگ خورد
تازه یادم افتاد که یه گوشیم دارم چون با خودم نبرده بودم اردو
نگاه کردم دیدم خالمه
دکمه بالای گوشیو برا قطع شدن صدا زدم و رفتم تو اشپزخونه
در یخچال رو باز کردم
پر از چیز هایی که یه هفته حتی رنگشونو ندیده بودم
دست بردم و یه دونه دنت باز کردم و خوردم
رفتم تو اتاق گوشیو برداشتم
124 تا تماس از دست رفته و 98 تا اس
نخونده همه رو پاک کردم
با همون حوله ای که پوشیده بودم
نشستم جلو تلوزیون
یادم افتاد یه هفته هم هیچ چیز الکترونیکی ندیدم
جلو تلوزیون خوابم برد تا 6 عصر
خلاصه کلام : حالم یه جوری شده ! نمی دونم چمه ؟؟
پ.ن : حال و حوصله مطلب علمی ندارم
پ.ن : اردوی باحالی بود حالا جاهای خنده دارشو براتون مینویسم
هوش عاطفی یا هوش هیجانی(EQ) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانهای خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفه هیجانها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق میکند (مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری).
گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا تبیین میکند که چرا افرادی با ضریب هوشی (IQ) متوسط موفق تر از کسانی هستند که نمرههای IQ بسیار بالا تری دارند.
با ظهور عصر اطلاعات و ارتقاء ارزشمندی ارتباطات انسانی و هم چنین بروز موقعیتهای استراتژیک سازمانی، نظریه هوش عاطفی رشد چشم گیری یافته و از مباحث پرطرفدار سازمانی شدهاست. هوش هیجانی، اصطلاح فراگیری است که مجموعه گستردهای از مهارتها و خصوصیات فردی را در برگرفته و معمولاً به آن دسته مهارتهای درون فردی و بین فردی اطلاق میگردد که فراتر از حوزه مشخصی از دانشهای پیشین، چون هوشبهر و مهارتهای فنی یا حرفهای است.
هوش هیجانی از آخرین مباحث متخصصین در خصوص درک تمایز بین منطق و هیجان بوده و برخلاف مباحث اولیه در این جا، فکر و هیجان به عنوان موضوعاتی برای سازگاری و هوشمندی تلقی شدهاست به علاوه، شبیه سایر مباحث مطرح در خصوص ماهیت انسان، هوش هیجانی نیز دستخوش دو نوع بحث و گفتگوی علمی و عوام پسند گردیدهاست.
اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار در دهه 1990 توسط دو روان شناس به نامهای جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، میتوانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند.
دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب «کار کردن به وسیله هوش هیجانی» اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت و یا قابلیتی دانست که عمیقاً تمامی تواناییهای فردی را تحت الشعاع قرار میدهد.
مدیران و دست اندرکاران سازمانی لازم است بر توانایی و قابلیتهایی چون هوش هیجانی بیش از پیش مسلط گردند. اگر مدیران و دست اندرکاران مذکور بخواهند به عنوان افرادی کارآمد و اثر بخش نقش آفرینی کنند، لازم است از هوش هیجانی و نیز هوشبهر کافی برخوردار باشند. این عقیده با نظریه معتبری که بیان میدارد، برای موفقیت در کار به چیزی بیشتر از مغز(هوشبهر) احتیاج است، مطابقت دارد.
منبع : از ویکیپدیا
نتیجه گیری خودم : هوش هیجانی یعنی اینکه در موقعیت های اضطراری بهترین تصمیم ها گرفته شود
حالا هر چقدر سطح هوش هیجانی بیشتر باشه یهتر می شه تصمیم گیری کرد.
مثلا شما یک فوتبالیست هستید که با دروازبان تک به تک شده , در چند صدم ثانیه باید نصمیم بگیرید
که چیکار کنید . پاس بدید یا چیپ بزنید یا شوت کنید یا دروازبان رو دریبل کنید.
اگه از هوش هیجانی خوبی برخوردار باشید . طبق شرایط بهترین تصمیم رو می گیرید
+دوستان این مطالبی رو که میزارم فقط کپی نمی کنم.
+شخصا مطالعه کردم و برای درکش فکر کردم.
+این مطالبی رو که میزارم حداقل 1 بار تو عرمتون بهش بر می خورید پس یخونیدش
+اگه از این مطلب خوشتون اومده . منتظر بمونید تا تست هوش هیجانی رو براتون در آپ بعدی بزارم
سلام
یه زمان تو وبلاگم می خواستم از غم و عشق و این چیزا بنویسم.گفتم بیخیال
الانشم خدایی وبلاگم غمگین نیس .هر از گاهی که دلم می گیره یه چیزغمگین می نویسم
دوس دارم هر کی میاد تو وبلاگم یه خورده فکر کنه
نه اینکه اصلا فک نمی کنیدااا . به یه چیز متفاوت فک کنه
الانم یه بحث رو می خوام بزارم
تعریفتون از عشق چیه ؟؟؟ عشق یعنی چی ؟؟؟
نمی خواد منو حالی کنید
فقط اگه دوس داشتید تعریفتون از عشق رو بنویسید
اگر هم دوس نداشتید . حداقل بهش فکر کنید
اینم از خودم
عشق به نظر من مثل خداست .نمی شه تعریفش کرد . نمی شه دیدش . ولی همه جا از خودش اثر گذاشته
فقط می شه حسش کرد
دوستان باز تاکید می کنم
فقط عشق.خالیه خالیه . نه عشق به کسی و نه عشق به چیزی
ممنون
+ این دیگه جزو قوانین وبلاگم شده که 2 تا آپ می کنم . یکی علمی و یکی تخیلی و همیشه اولی علمیه و دومی تخیلیه ( اونی که خودم می نویسم )
+ دوستان لطف کنین و برای مطالب علمی نظرتونو بنویسید
+ مثلا بگید خوب بود یا بد بود یا من از این قسمتش خوشم اومد و...
+ چون بعد یه مدت سلیقه ها میاد دستم
+ احتمالا یه هفته نباشم
یا علی
ولی بچه ها بصورت جدی می گم
با این نظریه شوخی نکنید و قاطیش نشید
سعی نکنید بیشتر ازش بدونید
چون خطرناکه
این نظریه من و دوستم ماکان رو تا مرز دیوانگی برد ( بازم میگم اینو جدی گفتم)
جهان هاي موازي
آيا نسخه دومي از شما
، يك رونوشت از خود شما وجوددارد كه همين الان مشغول خواندن اين مقاله باشد؟
آيا شخصي ديگر با
اينكه شما نيست، روي سياره اي به نام زمين با كوه هاي مه گرفته ، مزارع حاصل خيز و
شهرهاي بي در و پيكر در منظومه خورشيدي كه هشت سياره ديگر نيز دارد، زندگي مي كند؟
آيا زندگي اين شخص از
هر لحاظ درست عين زندگي شما بوده است؟
اگر جوابتان مثبت است
، شايد در اين لحظه او تصميم بگيرد اين مقاله را تا همين جا رها كند در حالي كه
شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهيد داد.
نظريه جهان هاي موازي
انديشه وجود يك خود
ديگر نظير آنچه كه در بالا شرح آن رفت عجيب و غير معقول به نظر مي رسد، اما آنگونه
كه از قرائن بر مي آيد انگار مجبوريم آن را بپذيريم. زيرا مشاهدات نجومي از اين
انديشه غير مادي پشتيباني مي كنند. بنابر اين پيش بيني ساده ترين و پر طرافدار
ترين الگوي كيهان شناسي كه امروزه وجود دارد، اين است كه هر يك از ما يك جفت
(همزاد) داريم كه در كهكشاني كه حدود 280 ^ 10 متر دورتر از زمين قراردارد، زندگي
مي كنند .
اين مسافت آنچنان
زياد است كه بطور كامل خارج از هر گونه امكان بررسي هاي نجومي است اما اين امر
واقعيت وجود نسخه دوم ما را كمرنگ نمي كند. اين مسافت بر اساس نظريه احتمالات
مقدماتي برآورده شده و حتي فرضيات خيالپردازانه فيزيك نوين را نيز در بر نگرفته
است .
فضاي بيكران
اينكه فضا بيكران است
و تقريبا بطور يكنواخت از ماده انباشته شده است، چيزي كه مشاهدات هم آن را تأييد
مي كنند. در فضاي بي كران حتي غير محتمل ترين رويدادها نيز بالاخره در جايي ،
اتفاق خواهند افتاد.
در اين فضا ، بينهايت
سياره مسكوني ديگر وجود دارد، كه نه تنها يكي بلكه تعداد بيشماري از آنها مردماني
دارند كه شكل ظاهري ، نام و خاطرات آنها دقيقا همان هاست كه ما داريم. به ساكناني
كه تمامي حالت هاي ممكن ار گزينه هاي موجود در زندگي ما را تجربه مي كنند. من و
شما احتمالا هرگز "خود" هاي ديگران را نخواهيم ديد .
وسعت عالم
دورترين فاصله اي كه
ما قادر به ديدن آن هستيم، مسافتي است كه نور در مدت 14 ميليارد سال كه از انفجار
بزرگ و آغاز انبساط عالم سپري شده است، طي مي كند. دورترين اجرام مرئي هم اكنون حدود
26^10×4 متر دور تر از زمين قرار دارند. اين فاصله كه عالم قابل مشاهده توسط ما را
تعريف مي كند.
به طور مشابه ، عالم
هاي خود هاي ديگر ما كراتي هستند به همين اندازه ، كه مركزشان روي سياره محل سكونت
آنهاست. چنين تركيبي ساده ترين و سر راست ترين نمونه از جهان هاي موازي است. هر
جهان تنها بخشي كوچك از "جهان چند گانه" بزرگتر است.
جدال فيزيك و متا
فيزيك
با اين تعريف از جهان
ممكن است شما تصور كنيد كه مفهوم جهان چند گانه تا ابد در محدوده قلمرو متا فيزيك
باقي خواهد ماند. اما بايد توجه داشت كه مرز ميان فيزيك و متا فيزيك را اين مسأله
كه يك نظريه از لحاظ تجربه قابل آزمون است، يا خير تعيين مي كند نه اين موضوع كه
فلان نظريه شامل انديشه هاي غريب و ماهيت هاي غير قابل مشاهده است .
مرز هاي فيزيك به
تدريج با گذر زمان فراتر رفته و اكنون مفاهيمي است بسيار انتزاعي تر نظير زمين
كروي ، ميدان الكترو مغناطيسي نامرئي ، كند شدن گذر زمان در شرعتهاي بالا ، برهم نهي
كوانتومي ، فضاي خميده و سياهچاله ها را در بر گرفته است. طي چند سال گذشته مفهوم
جهان چند گانه نيز به اين فهرست اضافه شده است .
پايه اين انديشه بر
نظرياتي است كه امتحان خو را به خوبي پس داده اند. نظرياتي همچون نسبيت و نظريه
مكانيك كوانتومي ، افزون بر آن به دو قاعده اساسي علوم تجربي نيز وفادار است. كه
پيش بيني مي كنند و مي توانند آن را دستكاري نمايند .
انواع جهان هاي موازي
دانشمندان تاكنون
چهار نوع جهان موازي متفاوت را تشريح كرده اند. هم اكنون پرسش كليدي وجود يا عدم جهان
چند گانه نيست ، بلكه سوال بر سر تعداد سطوحي است كه چنين جهان مي توان داشته باشد .
يكي از نتايج متعدد
مشاهدات كيهان شناسي اخير اين بوده است كه جهان هاي موازي ديگر مفهومي
خيالپردازانه و انتزاعي صرف نيست. به نظر مي رسد كه اندازه فضا بينهايت است.
اگر اين گونه باشد، بالاخره در جايي از اين فضا هر چيزي كه امكان پذير باشد واقعيت
خواهد يافت. اصلاً مهم نيست كه امكان پذيري آن تا چه حد نامتحمل است
فراسوي محدوده ديد تلسكوپ
هاي ما ، نواحي ديگري از فضا كاملا شبيه آنچه كه پيرامون ماست وجود دارند آن نواحي
يكي از انواع جهان هاي موازي هستند. دانشمندان حتي مي توانند محاسبه كنند كه اين
جهان ها بطور متوسط چقدر با ما فاصله دارند و مهم تر از همه اينكه تمامي اينها
فيزيك حقيقي و واقعي است .
زماني كه كيهان
شناسان با نظرياتي روبرو مي شوند كه از استحكام لازم برخوردار نيستند، نتيجه مي
گيرند كه جهان هاي ديگر مي توانند ويژگيها و قوانين فيزيكي كاملا متفاوتي داشته
باشند. وجود اين جهان ها بسياري از جنبه هاي پرسش بنيادي در خصوص ماهيت زمان و
قابل درك بودن جهان فيزيكي را پاسخ داد.
منبع: هوپا
یه سلام به سردی یخ در بهشت
تو این هوای جهنمی و البته لعنتی
واقعا حالم داره از این همه گرما بهم می خوره
بچه ها جون هر کی دوس دارید امشب برام دعا کنید.
من کنکوریم.
دیشب نشستم بغل دست مامانم , هی اس میاد براش و می خونه.
مامانم : شیما دختر , دختر دایی بابات شده رتبه 6
من : فکم افتاد
5 دقیقه بعد
مامانم : پسر داییت شده 500
من : ایندفه دیگه می خواستم با سر برم تو دیوار( یه الاف دختر بازیه که دومی نداره) [
مامانم : دختر عمه ی بابات شده 39
من :دیگه از تعجب پلکم می پرید( یه ادم ........ )
اومد اس بعد رو بخونه گفتم:
من : با حالت تشویش مامان تو رو قرآن نخون .
مامانم : چرا
من : استرس گرفتم
مامانم : مگه بده , تو هم امیدوار شو دیگه , مگه از اونا چی کم داری مخصوصا فرید ( همون پسر داییم )
من : من دارم از استرس می میرم شما می گه امیدوار شو ؟؟ دمت گرم .
پاشدم رفتم.
حالا از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون که دور از جون مثل سگ ترسیدم و استرس دارم
من اگه 501 هم بشم مامانم بابای بابای بابامو میاره جلو چشم
حالا جون هر کی دوس دارید یه امشبی رو برا من دعا کنید
بخدا هر جا میرم مهمونیی جایی فامیلامون می گن ایشالا شریف ؟؟؟
منم بی زبون !!!
می گم اره
ایشالا از خدا هر چی می خواید بهتون بده . فقط دعا یادتون نره
از اونجا که دوس دارم وبم مفید باشه اینو گذاشتم
اثر پروانهای نام پدیدهای است که به دلیل حساسیت سیستم های آشوبناک به شرایط اولیه ایجاد میشود. این پدیده به این اشاره میکند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوبناک چون جو سیارهٔ زمین (مثلاً بالزدن پروانه) میتواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود.
ایدهٔ اینکه پروانهای میتواند باعث تغییری آشوبی شود نخستین بار در ۱۹۵۲ در داستان کوتاهی به نام آوای تندر اثر ری بردبری مطرح شد. عبارت «اثر پروانه ای» هم در ۱۹۶۱ در پی مقالهای از ادوارد لورنتس به وجود آمد. وی در صد سی و نهمین اجلاس EEES در سال ۱۹۷۲ مقالهای با این عنوان ارائه داد که «آیا بالزدن پروانهای در برزیل میتواند باعث ایجاد تندباد در تکزاس شود؟»
لورنتس در پژوهش بر روی مدل ریاضی بسیار سادهای از آب و هوای جو زمین، به معادلهٔ دیفرانسیل غیر قابل حل رسید. وی برای حل این معادله از روشهای عددی به کمک رایانه بهره جست. او برای اینکه بتواند این کار را در روزهای متوالی انجام دهد، نتیجه آخرین خروجی یک روز را به عنوان شرایط اولیه روز بعد وارد میکرد. لورنتس در نهایت مشاهده کرد که نتیجه شبیهسازیهای مختلف با شرایط اولیه یکسان با هم کاملاً متفاوت است. بررسی خروجی چاپ شده رایانه نشان داده که رویال مکبی (Royal McBee)، رایانهای که لورنتس از آن استفاده میکرد، خروجی را تا ۴ رقم اعشار گرد میکند. از آنجایی که محاسبات داخل این رایانه با ۶ رقم اعشار صورت میگرفت، از بین رفتن دو رقم آخر باعث چنین تاثیری شده بود. مقدار تغییرات در عمل گردکردن نزدیک به اثر بالزدن یک پروانهاست. این واقعیت غیرممکن بودن پیشبینی آب و هوا در دراز مدت را نشان میدهد.
مشاهدات لورنتس باعث پررنگ شدن مبحث نظریه آشوب شد. عبارت عامیانه «اثر پروانهای» در زبان تخصصی نظریه آشوب، «وابستگی حساس به شرایط اولیه» ترجمه میشود.
به غیر از آب و هوا، در سیستمهای پویای دیگر نیز حساسیت به شرایط اولیه به چشم میخورد. یک مثال ساده، توپی است که در قله کوهی قرار گرفته. این توپ با ضربه بسیار کمی، بسته به اینکه ضربه از چه جهتی زده شده باشد، میتواند به هرکدام از درههای اطراف سقوط کند.
توصیه می کنم فیلمشم ببینید , خیلی باحاله
منبع : ویکی پدیا
سلام دوستان
حالتون خوبه ؟؟؟
ایام به کامه ؟؟؟
نمی خواستم تا 40 رفیقم آپ کنم ولی به اصرار بیشتر دوستان که بعضی ها کارشون به پرخاشگری هم کشید , آپ کردم
بچه که بودیم تا می خوردیم زمین یا جاییمون زخم می شد یه نفر ( مهم نبود کی بود . عمه , خاله , عمو , دایی یا..., حتی پدر و مادر ) میومد و اشکامونو پاک می کرد و می گفت چی شده عزیزم ؟؟؟ و ما هم جریان رو با بغض و گریه تعریف می کردیم و بعدش اون شخص جای زخم رو می بوسید و می گفت الان دیگه خوب شد.
این چند تا معنی داره که من فقط به یکیش می پردازم.
به نظر شما جای اون بوسه معجزه می کرد که ما دیگه گریه نمی کردیم ؟؟؟
یعنی ما خودمون نمی تونستیم لبامونو بزاریم روی جای زخم و به اصطلاح اونجارو ببوسیم ؟؟؟
به نظر من نه
معجزه اصلی از تو ( داخل ) بود
از اون حرف زدنه ( که حالا بصورت کامل درکش می کنیم )
یه بچه از درد و دل چی می دونه که با 2 تا جمله دلش سبک می شه ؟؟؟
به نظر من این معجزه است .
این که با حرف زدنت بار سنگینت رو تقسیم کنی !!
دیدی , وقتی با یه نفر درد و دل می کنی یه حسی بهت دست می ده که اونو به سبک شدن تشبیه می کنی ؟؟؟
شاید مشکلت حل نشه هاااا
ولی همین که سبک می شی
خودش یه دنیا ارزش داره
درگیر رویای تو ام
منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت
تو , منو انتخاب کن
دلت از ارزوی من
انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیم های من
چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم
تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا
احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی
انگار غرور من شکست
اگه دلت می خواد بری
اصرار من بی فایده است
تا حالا شده یکی رو مثل خواهرت یا برادرت دوس داشته باشی
من تو زندگیم به خیلی ها می گم داداش حتی به کسی که بار اول دیده باشمش
اما اینی رو که می گم واقعا مثل داداشم بود
ولی حالا دیگه نیست
رفت ....
یکی اولین رابطه های وبلاگیم با محمد ( سرنوشت تاریک ) بود
حتی نمی دونستم و نمی دونم چند سالشه ولی خیلی دوسش داشتم
اونم همینطور
اینو از متن قرمز اول وبلاگش می شه فهمید
اما خبر اومد که اینجا رو ترک کرده
واسه همیشه
روحش شاد
براش یه فاتحه بفرستید ( لطفا )
.
.
.
محمد , داداش هرچند که ندیدمت یا نمی دونم خاکت کجاست ولی دور جای پات توقلبم یه قاب می کشم و می چسبونمش رو دیوار اتاق تنهاییام چون از این به بعد زیاد می رم اونجا تا هروقت تنها شدم به یادت بیوفتم
بر اولین بار بهت می گم

يا درد و غم طى مى شود، يا شهريارى مى رسد
گر كارگردان جهان، باشد خداى مهربان
اين كشتى طوفان زده، هم بر كنارى مى رسد
انديشه از سرما مكن، سر مى شود دوران وى
شب را سحر باشد ز پى، آخر بهارى مى رسد
اى منتتظر!غمگين مشو، قدرى تحمّل بيشتر
گردى به پا شد در افق، گويى سوارى مى رسد!
يار همايون منظرم، آخر درآيد از درم
اميّد خوش مى پرورم، زين نخل بارى مى رسد
كى بوده است و كى شود، ملك غزل بى حكمران؟
هر دوره آن را خواجه يى، يا شهريارى مى رسد
(مفتون)! منال از يار خود، گر با تو گاهى تلخ شدكز گل بدان لطف و صفا، گه نيش خارى مىرسد!

سلام
با کمی ناراحتی
دلم اونقد پره که نمیدونم باید کجا خالیش کنم
پا شدم رفتم یه مدرسه دیگه آزمون ورودی دادم , قبول شدم , مصاحبه کردم , قبول شدم . شرط معدل گذاشتن , پذیرفته شدم
رفتم اولا که کلاساش از شنبه شروع شده صبح ساعت 7:30 شروع می شه تا 15 همه روزه , حتی 5 شنبه ها و تو ماه رمضون
معلم راهنما اومده می گه محمد ( منو از قبل می شناسه ) از الان گوشی , تلوزیون , xbox , اینترنت , face book , yahoo , دوست دختر , دوست پسر , خاله و عمه و دایی و... , پارک , والیبال , خواب , مهمونی,x پارتی,هیئت تعطیل
گفتم می خوای غذا و دستشویی هم تعطیل کنیم ؟؟؟
فکر می کنم اینجوری بهتر باشه هااا ؟؟؟
پس کی زندگی کنم ؟؟؟
می گه سال بعد
خلاصه جونم براتون بگه که از همین حالا داره دهنم آسفالت می شه ساعت 3 که تعطیل می شیم 3:30 میرسم خونه , در این فاصله دمای اسید معدم به نقطه جوش می رسه و آب میان بافتیه بدنم هم بخار می شه
امروز برگشتیم به معلمه می گیم آقا رتبه کنکور شما چند شد ؟؟؟
می گه افتضاح بود واقعا خراب کردم ( با حالت کاملا جدی ) می گیم حالا شما بگید
می گه رتبه 4 کشور شدم
فیلم تام و جری رو دیدید که گاهی فک تام از تعجب میوفته زمین ؟؟؟ ما اونطوری شدیم
می گیم آقا این که عالیه
می گه نه بابا من برا اول دومی خونده بودم ( انگار المپیکه )
در این زمان تو دلم بهش گفتم روانی
حالا می گه من عاشق کنکورم , امسالم کنکور ریاضی رو شرکت کردم که خوبم دادم ( با یه لبخند تصنعی )
اونو که بد داده بود شد 4 اینو که خوب داده احتمالا 1 بشه و بیاد تو تلوزیون بگه از سوم راهنمایی عضو کانون بودم و تو فلان آموزشگاهم درس خوندم
والا ...
خب زیاد مختون رو خوردم
بقیش باشه واسه بعد
فعلا
راستی من عاشق اینم ( روانیشم ) دوستانی که از طریق یاهو باهام ارتباط دارن خوب می دونن

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد
مژده ای دل که برای دل غمدیده ما هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد
خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب که دگر موسم اندوه به پایان آمد
مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب که به ما مژده وصل شه خوبان آمد
ساقیا باده بده خود بنما سرمستم زان میای کو به تن خسته ما جان آمد
ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون روز شادی شد و خورشید فروزان آمد
غنچهی دهر در این روز بخندید دگر که به بستان علی نوگل خندان آمد
عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد
بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد
گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان که به توصیف رخش لولو مرجان آمد
نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد بین به این نور که این گونه درخشان آمد
وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد
روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع ( مژدهی خامُشی آتش نیران آمد
باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین که وجودش به جهان مفخر انسان آمد
مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا نور چشمان علی آن شه مردان آمد
حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا بر تن خسته او ظلم فراوان آمد
بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد
ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد

نظر شما راجع بهش چیه؟؟؟
یه سری از ادما با مردن یه نفر زندگیشون رو خراب می کنن .
یعنی چی؟؟؟یعنی اینکه طرف فکر می کنه دنیا تموم شده . پس عشق چی می شه؟ لبخند چی می شه؟ تحرک و شادابی چطور؟؟؟
این اپم مخصوص کسیه که تو عمرش این وبلاگ رو ندیده !!!
یا مردن یه نفر افسرده شده , فک می کنه اخر دنیاست , شک ندارم که به خود کشی هم می کشه , اما اونقدر حواسم بهش هست که نگزارم
ولی من رو برد تو فکر
به خودم میگم اگه این موقعیت برا من پیش بیاد چطور برخورد می کنم؟؟اونقدر قوی هستم که بگم تا شقایق هست زندگی باید کرد؟؟؟ اونقدر قوی هستم که باز از عشق حرف بزنم و بگم زیر این چرخ کبود یکی هست که دلش برا تو بتپه؟؟؟
فکر نمی کنم !!!
چون قدرت تو بازو نیست . تو مخه , تو ذهنه
پس بیاید یکم فکر کنیم !!! من و شما ادمای قدرتمندی هستیم ؟؟؟ می تونیم به راحتی با این قضیه و هزاران قضیه دیگه کنار بیاییم ؟؟؟
یا نه مثل بازنده ها جا می زنیم و می گیم : عشق چیه بابا , این حرفارو ولش / عشقو دیدی برسون سلام مارو بهش ؟؟؟
فکر می کنی قدرتشو داری؟؟؟؟

*
**
سالم به همگی !!!
بالاخره امروز امتحانامون تموم شد .
الان اونقدر احساس ازادی می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
دیگه داشتم خل می شدم . بخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
قدر این یکی تابستونو می دونم دیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
شبا می شدم مثل این پایینی مخصوصا امتحان شیمـــی
و امتحان حسابــــــــــــــــــــــــــــــــان
و فیزیـــــــــــــــــــــــــــــــک
فعلـــــــــــــــــــــــــــــا
بــــــــــــــای
**
*

سلام به همگی
من برگشتم البته 3 تا امتحان مونده که با ازمون ورودی و کنکور ازمایشی می شه 6 تا
برید به ادامه مطلب تا سرگذشت امروز منو بفهمید
آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود
شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
+ ولادت اقا امیرالمومنین و روز پدر و روز مرد مبارک باد
+ بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت
دارم و به شما افتخار میکنم . امید که
سایه شما تا ابد بر سر ما باشد(مخاطبش بابامه)
سلام دوستای گلم
این آخرین اپ من تو اردیبهشته!!!
من دارم میرم و دیگه بر نمی گردم تا اواخر خرداد ماه .
دلیلشم که خودتون می دونید
البته بگم که احتمالا پنجشنبه یا جمعه ها یه نیم ساعتی بیام تو نت و نظرارو جواب بدم
پ.ن1 : شمارو بخدا قسم دعام کنید تا موفقباشم
پ.ن2:احتمالا 10 تیر یه تکونی به لینکدونیم بدم تا نامردا از توش بیافتن
پ.ن3: داداش تو 6 ساله منو میشناسی . اگه دنیا یه طرف بشه و تو هم یه طرف . من باز پشتتم(مخاطب خاص)
دوستان خداحافظ ویا علی
سلام به همگي امروز تولده .
تولد عشقم تولد كسي كه بين 20 نفر آشنا وقتي وارد مي شم لبخند مي زنه و دستشو دراز مي كنه تا بغلش كنم
تولد كسي كه وقتي من باشم بغل هيچ كس ديگه اي نمي ره و فقط من مي تونم بخوابونمش عكسشو مي زارم تو ادامه مطلب
پ.ن : بچه ها يه ماشالا بگيد چشم نخوره
پ.ن : لطفا عكسشم دانلود نكنيد
ادامه مطلب
اى به طوفان بلا، يار
على
همدم آه شرر بار على
مهر و قهرت، سبب ردّ و قبول
فاطمه! روح على! جان رسول
اى ز سيلى شده نيلى رویت
كشت آزردگى پهلويت
تا على را سوى مسجد بردند
نازنينْ قلب ترا، آزردند
رابط فيض خدا را كشتند
مادر زهد و ريا را، كشتند
آنكه نان و نمكش را خوردند
به تلافى، فدكش را بردند!
تا كه بيت الشرف فاطمه سوخت
عرش را ز آتش غم، قائمه سوخت
هستى شير خدا رفت ز دست
تا كه زهراى وى از پاى نشست

سلام
این روزا همه یه جورایی شدن!!!
همه غمگین مثل من انگار همه شعرای فروغ رو از حفظ واسه هم می خونن انگار یه مشت خاک تو گلوی همه است و انگار همه یه زخم کهنه ای که تازه سر باز کرده دارن و انگار...
گاهی پیش خودم فکر می کنم و می گم چقدر زندگی کسل کننده است
اما ما ادما هستیم که زندگی رو کسل کننده می کنیم با حماقتامون با ندونم کاریامون گاهی با یه طرفه به قاضی رفتنامون گاهی با احساس زرنگی کردنامون گاهی با ...
اینا رو دلم سنگینی می کرد ببخش اگه وقتتو گرفتم
خسته ام از اين کوير ، اين کوير کور و پير
اين هبوط بی دليل ، اين سقوط ناگزير
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بيدهای سر به زير
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظير !
آيه آيه ات صريح ، سوره سوره ات فصيح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کوير
مثل شعر ناگهان ، مثل گريه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذير
ای مسافر غريب ، در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همين مسير !
از کوير سوت و کور، تا مرا صدا زدی
ديدمت ولی چه دور ! ديدمت ولی چه دير !
اين تويی در آن طرف ، پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف ، پشت ميله ها اسير
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگير
با خودت مرا ببر ، خسته ام از اين کوير !
پ.ن1: خداوندا...!
در گلویم ابری کوچکی است
که خیال بارش ندارد...
می شود مرا بغل کنی...؟؟
پ.ن2:بعضی چیزهارا "باید"بنویسم نه برای اینکه"همه"بخونن و بگن"عالیه"برای اینکه .....
"خفه نشم"
همین!!!
سلام
ایام فاطمیه شروع شده دیگه از همتون التماس دعا دارم
اگه وسط دعاتون جای منم گوشه دلتون جا کردین اجرتون با خانم فاطمه زهرا
این شعر هم از مرحوم آغاسی هست که مو به تنم سیخ می کنه
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی، قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
مرغ دل یک بام دارد دو هوا
گه مدینه می رود گه نینوا
این اسیر بند "قاف و شین و عین"
گاه می گوید حسن گاهی حسین
می پرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع
می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین
عرضه می دارد که: "ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول؟"
از تمام نخل ها پرسیده ام!
آری، اما پاسخی نشنیده ام
با امیر المومنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک
آه را در دل نهان کردی چرا؟
ماه را در گِل نهان کری چرا؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟
یادگار غربت زهرا کجاست؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش، نمازم را شکست!
فرصت راز و نیازم را شکست
آهِ زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی هم نفس
گفت یا زینب به فریادم برس
سلام
چطورین خوبین؟؟؟
چه می کنید با سال91 ؟؟؟
خوش می گذره ؟؟؟
امسال دارم تمرین می کنم با دیگران مهربون تر باشم .
امسال دارم تمرین می کنم مثل پسر خاله ی کلاه قرمزی مرد باشم , صادق باشم , مثل کف دست صاف باشم
امسال دارم تمرین می کنم که چیزی رو که هستم باشم نه چیزی رو که می خوام
امسال دارم تمرین می کنم تو عرض زندگی کنم نه توی طول
امسال دارم تمرین می کنم قوانینم محدودم نکنن
امسال دارم تمرین می کنم ...
شما هم سعی کنید . چون می تونید
از درد های کوچک است
که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد
لال می شوی
سلام
خوبید؟؟؟؟
دیشب چارشنبه سوری بود و عشق و حال امیدوارم که کسی چیزیش نشده باشه
دیشب تمام اتفاقای بد زندگیمو که تو سال 90 اتفاق افتاده بود رو تو کاغذ نوشتم و انداختم وسط اتیش چارشنبه سوری
شما هم هر از گاهی اینکارو بکنید. جواب می ده
هيچ جز ياد تو ، رويای دلاويزم نيست
هيچ جز نام تو ، حرف طرب انگيزم نيست!
عشق می ورزم و میسوزم و فريادم نه!
دوست می دارم و می خواهم و پرهيزم نيست.
نور می بينم و می رويم و می بالم شاد ،
شاخه می گسترم و بيم ز پائيزم نيست.
تا به گيتی دل اِز مهر تو لبريزم هست
کار با هستی اِز دغدغه لبريزم نيست
بخت آن را که شبی پاک تر از باد سِحر ،
با تو ، ای غنچه نشکفته بياميزم نيست.
تو به دادم برسای عشق ، که با اين همه شوق
چاره جز آنکه به آغوشتو بگريزم نيست
پ.ن : راستی یکی از بچه ها گفت می خوام بزنمت یاد دیشب افتادم که:
رفیقم دعواش شد اومدم جدا کنم که مشتش خورد تو دماغ من ........ برا سومین بار دماغم شکست اما اینبار خیلی بیشتر خون اومد . بدبخت رفیقم داشت خودشو می کشت از بس ترسیده بود
سلام دوستان
امروز تولد ماکان عزیزه و جا داره به عنوان رفیق فابش بهش تبریک بگم
تولدت مبارک ماکان جان
آيينه ها دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد زبان کوچه خاموشی
امشب
تکليف پنجره
بی چشمهای باز تو روشن نيست!.
واژه فوق العاده ایه....احترام. اما یه دو روزه که احساس میکنم کسی بهش اهمیت نمیده. یا کم اهمیت میدن!!! شایدم توقعم بالاست. نمیخوام اصلا شعار بدم ام تا جایی که تونستم به نظر فرد مقابلم ٬ عقیدش ٬ کاراش ٬ حرفاش همه چیش حتی اگه باش مخالفم و قبولش ندارم احترام بذارم. اما چند وقته که نمیدونم انگار بعضیا واسشون مسخرست این واژه! دیگه دیروز و امروز به اوجه خودش رسید این رفتار. حالا که فهمیدم بعضیا اینطورین چیزی که ذهنمو مشغول کرده اینه که من باید چه رفتاری باهاشون داشته باشم؟ دو حالت بیشتر نداره: ۱-من در هر صورت بهشون احترام بگذارم( که ممکنه بازم این رفتارو ادامه بدن) -۲- منم مثله خودشون باهاشون رفتار کنم و واسم مهم نباشن( که هم عقیده خودمو نقض کردم هم این که از این حرکت بدم میاد)
نمیدونم شما بودین چی کار میکردین؟ اصلا نظرتون راجع به این واژه چیه؟
كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
تشنگی هم طعم دریا می گرفت
كاش امشب كوچه های منتظر
یك سلام گرم از ما می گرفت
این سكوت تلخ . دنیای من است
كاش دستت . دست دنیا میگرفت
آسمان ابری ترین اندوه را
از دل سنگین شبها می گرفت
پنجره دلتنگ چشمی آشناست
كاش می شد عاشقی پا می گرفت
سلام و هزاران درود......
اول باید از محمد جان تشکر کنم که لطف کردن و گفتن با هم همکاری کنیم و منت گذاشتن. بعد هم باید به طرفداران و دوستدارانی که لطف میکنن و به این وبلاگ سر میزنن سلام و درود بفرستم .
اما این اولین پسته که توی این وبلاگ میزارم و واقعیتش نمیدونم باید چی بگم و از کجا شروع کنم... اما باید بگم که نه تنها اینجا بلکه وبلاگ های شما دوستان مکان مجازی عالیه! یه جورایی مثل یه کافه میمونه..... یه کافه دنج.... کافه بهونه!!! فقط با فرق اینکه اینجا همه کسایی که میان با هم آشنان. دوستن و انگار هم رو میشناسن.... واسه همین یه جای فوق العاده میشه برای دیدن هم....بیشتر آشنا شدن با هم.....و منوی این کافه با منوی کافه های دیگه فرق میکنه!!! استفاده از تجربه های دیگران ، حرف هایی که میزنن ، احساساتشون ، موفقیت ها و شکست هاشون ، قهر و آشتی هاشون ، دوستی هاشون ، عاشق شدن و عشقشون و ..... این منو رو تشکیل میدن!!! من که به نظرم جای عالیه برای مدتی خلوت کردن و آرامش داشتن و فکر کردن. به قوله محمد اینجا یه بهونست... بهونه ای برای من ، تو و ما......
اما از این حرفا بگذریم شما چی میل دارین؟!!!!!!
سلام
یه چند وقتی نبودم . شرمنده
تو این مدتم دوست عزیزم ماکان جان جواب نظراتتونو با هماهنگی من و با اسم من می نوشت اگر هم جواب یه سری از دوستان رو نداده بود من نزاشته بودم و بازم شرمنده
از این به بعد ماکان جان هم با من همکاری می کنه و تو این وبلاگ می نویسه اما هنوز مدیر اینجا خودمم و نظرات رو خودم تایید می کنم
مرسی که تو این مدت تنهام نزاشتین
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
اين دايره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آينه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سينه ی هر سنگ دلی در تپش است
از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در اين همه سرگردانی
تکليف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
سلام
امروز دوباره رفته بودم فوتبال با اینکه تعدادمون کم بود ولی خیلی حال داد
یکی از رفیقام هم 2 تا نمایشنامه آورده مطالعه کنم و نظرم رو بهش بگم
بگذریم
اگه 2 ساعت مونده باشه به آخر زندگیت چیکار می کنی؟؟؟؟
من شخصا تلفن رو بر می دارم و به تمام رفقام و فامیلامون و اونایی که دوسشون دارم زنگ می زنمیا یه جوری باهاشون ارتباط برقرار می کنم و بهشون می گم که چقدر دوسشون دارم
این شعر هست آخرین جرعه این جام از فریدون خان مشیری
تقدیم به تو
همه میپرسند
چیست در زمزمه
مبهم آب
چیست در همهمه
دلکش برگ
چیست در بازی آن
ابر سپید
روی این آبی آرام
بلند
که ترا می برد
اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت
خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی
حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به
آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی
آرام بلند
نه به این خلوت
خاموش کبوترها
نه به این آتش
سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله
نمی اندیشم
من مناجات درختان
را هنگام سحر
رقص
عطر گل یخ را با باد
نفس
پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض
پاینده هستی را در گندم زار
گردش
رنگ و طراوت را در گونه گل
همه
را میشنوم
می
بینم
من به این جمله
نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه
خوبی
تک و تنها به تو
می اندیشم
همه
وقت
همه
جا
من
به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان ، این را
تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من ،
تنها تو بمان
جای
مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به
جای همه گلها تو بخند
اینک
این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی
کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو
ببند
پاسخ چلچله ها را
تو بگو
قصه ابر هوا را
تو بخوان
تو بمان با من
تنها تو بمان
در دل ساغر هستی
تو بجوش
من همین یک نفس
از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این
جام تهی را تو بنوش
| Design By : Pars Skin |
